وبلاگ شخصی دکتر تینا

به نام یگانه آفریدگار هستی

یه شب بارونی
ساعت ٦:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ آذر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

سلام به دوستای عزیزم 

دیشب با داداشم قرار بود بریم بیرون تفریح کنیم یه عالمه برنامه ریزی هم کردیم و آماده شدیم یه لحظه پرده پنجره رو کنار زدم ، گفتم وای داداشی بیا ببین چه خبره!  دیدیم همه جا رو مه گرفته و نم نم بارون داره میاد، چراغای اتوبان روبرو از شدت مه معلوم نبود، داداشم گفت خب بیرون رفتن کنسله، بش گفتم داداش اینهمه برنامه ریزی کردیم ، حداقل بریم تا همین حوالی پیاده روی ، چتر هم میبریم ، لباس گرم هم میپوشیم، زیر بارون پیاده روی لذت داره هااا . 

اونم به خاطر من قبول کرد . رفتیم بیرون دیدم همه جا شلوغه و همه دارن تند تند میرن، اما ما با آرامش و بدون هیچ مقصدی ، فقط به قصد تفریح اومده بودیم بیرون! واقعا لذت بخش بود، مه رفته بود و فقط نم نم بارون میومد، تازه بستنی هم خوردیم ، چند تا عکس هم گرفتیم، نگاه به جریان آب جوی که سرازیر بود کردیم و یاد شعر  سهراب افتادیم، با خودمون خوندیم ...

رود دنیا جاریست، زندگی آبتنی کردن در این رود ست، زندگی درک همین اکنون است، تو نه در دیروزی و نه در فردایی، ظرف امروز پر از بودن توست، زندگی پنجره ای باز به دنیای وجود، تا که این پنجره باز است جهانی با ماست، آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست، رو به این پنجره با شوق سلامی بکنیم، زندگی رسم پذیرایی از تقدیر ست، وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست، زندگی شاید آن لبخندی باشد که دریغش کردیم ، زندگی خاطره آمدن و رفتن ماست، من دلم میخواهد قدر این خاطره را دریابیم .

اینجا هم خودم ساختم ...

زندگی شاید همین لحظه که شادیم باشد 

زندگی شاید همین راه رفتن با داداشی زیر باران باشد

زندگی شاید همین دلواپسی مادر باشد ( آخه مامانم زنگ زد گفت حواستون باشه مریض نشیدهااا )

زندگی شاید شاد بودن پدر از شادی فرزندانش باشد .

داداشم گفت بی چتر، زیر باران باید رفت .

یه کوچولو هم بی چتر راه رفتیم، خدا رو شکر خوش گذشت . 

از خدا میخوام همه شاد و سلامت باشن و قدر چیزایی رو که دارن بدونن و از همین اکنون لذت ببرن .