وبلاگ شخصی دکتر تینا

به نام یگانه آفریدگار هستی

عشق آنی
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: عشق

نارحت دوست عزیزم هستم ، یه دختر خانم خوب و زرنگ و دکتر ، سال پیش با یه آقای دکتر که رزیدنت مغز و اعصاب بود آشنا شد و آقای دکتر یه دل نه صد دل عاشق دوستم شد و برای گرفتن جواب مثبت دوستم خیلی تلاش کرد تا بالاخره دوستم اوکی رو داد و ازدواج کردند ،  دوستم شرط عقد گذاشته بود که ادامه تحصیل بده و آقای دکتر هم قبول کردند ، چند ماه بعد از ازدواجشون دوستم تخصص زنان قبول میشه اما حالا شوهرش پا شو کرده تو یه کفش که نباید بری و نمی خوام زنم درس بخونه ! دوستم هم بش گفته خیلی علاقه دارم و من قبلا حرفام رو بات زدم اما حالا شوهرش زده زیر حرفاش ، دوست تازه عروسم رفته خونه جداگانه رهن کرده و داره جداگانه زندگی میکنه ، وقتی شنیدم خیلی نارحت شدم ، دوستم گفت اگه همسرش کوتاه نیاد میره و درخواست طلاق میده . خداکنه ختم به خیر بشه .

بعدا نوشت روز 26 فروردین 93 ؛ دوستم گفت: وکیل گرفتم جدا شم اما حالا شوهرم کوتاه اومده !