وبلاگ شخصی دکتر تینا

به نام یگانه آفریدگار هستی

سلیمه
ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: زندگی سلیمه

سلام دوستای عزیزم 

امروز از سر کار اومدم مستقیم رفتم تو اتاقم که بخوابم آخه سلیمه امروز برام ناهار درست کرده بود و اورده بود مرکز و خوشبختانه مریض هم نداشتم و با خیال راحت نشستیم با هم ناهار خوردیم و حرف زدیم، 

از زندگیش برام گفت،

گفت:  من 26 سال دارم نه 31 سال ، مادرم اکثر بچه هایی که به دنیا می اورد تو کودکی می مردن، من که متولد شدم پدرم گفت  اینم میمیره پس چرا براش شناسنامه بگیریم و اما من زنده موندم، و با شناسنامه خواهر قبلیم که فوت شده بود زندگی کردم . 

 2 بار امیدی به زنده موندن سلیمه نبود اما خدا خواست و زنده موند . 

و حرف زد از مرگ پدرش در خردسالیش و مرگ مادرش در جوونیش و بی معرفتی و بی توجهی فامیلاش  ... 

 خدا تو قران بارها درباره یتیما سفارش کرده و گفته که علاوه بر تامین مادی از نظر احساسی و عاطفی هم باید به یتیم توجه کرد و به او احترام گذاشت .

چقدر غافل بودم ...قبل از ماجرای سلیمه حواسم به این قضیه نبود که یتیمها بیشتر به کمک و محبت ما نیاز دارن، یتیم تو فامیل ، دوست ، آشنا ، غریبه ...باید به همشون محبت و توجه کرد . 

امام علی گفته یتیم رو بغل کن و به سینه ات بچسبان و دست روی سر او بکش و مایحتاجش رو تامین کن . 

امام صادق گفته یتیمی که گریه کنه عرش خدا به لرزه در میاد .

 

من احساس شرمندگی کردم .