وبلاگ شخصی دکتر تینا

به نام یگانه آفریدگار هستی

عشق
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: عشق

خواستم بخوابم گفتم یه سری به وبلاگ بزنم،

نوشته ای رو خوندم ، به فکر فرو رفتم، داستان مردی و زنی که پس از گذشت 40 سال و با داشتن نوه، بعد از ملاقات هم باز هم عشق جوانیشان شعله ور شده...

زن ، همسرش فوت شده بود، اما مرد ،همسرش زنده بود،  

برای خانم این مرد، قلبم به درد اومد،

یه عمر ...40 سال ...عشق و زندگیت را بریزی پای مردی که وقتی عشق جوانیش را پیدا کرده، کل زحمات خانمش را فراموش کرده و به خودش حق میده که مخفیانه ازدواج کنه . خودخواهی و خیانت خودش رو با گفتن هیچ چیز عشق اول نمی شه توجیه می کنه . 

نوشته دیگری خوندم که فرد ، همسرش رو به خاطر شباهت ظاهری که با عشق اولش داشت انتخاب کرده بود و بعد از چند سال زندگی مشترک هنوز به عشق اولش فکر میکرد و حتی خوابش رو میدید ... اینم خیانت ذهنیه ... همسر این فرد هم اگه میدونست که با کسی زندگی میکنه که اون با فکر فرد دیگری زندگی میکنه چقدر نارحت می شد ...

خدایا راست گفتی که زندگی این دنیا جز بازیچه و سرگرمی چیز دیگری نیست ...

خدایا زندگی را چه مفت به پای عشقهایی میریزیم که خودشان عشقشان فرد دیگری بود .