وبلاگ شخصی دکتر تینا

به نام یگانه آفریدگار هستی

از مریضام
ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: عشق ،از مریضام

پیرمرد و پیرزنی اومده بودن پیشم ، هر دوتاشون فشارخونی بودن و اومده بودن برا مراقبت فشار خونشون ، پیرمرده همش شکایتهای همسرش رو میگفت ، بش گفتم خب هر کس مشکلات خودشو بگه ، شما مشکل خودتو بگو زنت مشکل خودشو بگه ، پیرمرده در جواب به من گفت :

جون زنم مهمتره ،

از خدا میخوام من زودتر بمیرم

چون طاقت ندارم مرگ زنم رو ببینم

زنم طلاست

اینو گفت و سر زنش رو هم بوسید .