وبلاگ شخصی دکتر تینا

به نام یگانه آفریدگار هستی

وبلاگ اولم
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: دلنوشته ،زندگی

با خودم فکر کردم که خوبه نوشته های وبلاگ قبلیم رو که حذفشون کرده بودم

تو وبلاگ جدیدم بیارم . حال و هوای اون روزهام رو به یادم میاره .

حرفهای دل تینا رو از ابتدا به انتها بخونید . 



دربارهء من: پزشک عمومی که دوستدار خدا و خانواده وصداقت و اخلاق و ادب و علم و هنر و طبیعت و همه خوبها و خوبیهاست . قلبم بدجوری شکسته بود ، شروع کردم به نوشتن ... نوشتم از عشق، از قلب شکسته، از دنیا، از خدا ... و از خدا خواستم که فراموش کنم ... با وجود اینکه فکر میکردم هیچ وقت فراموش نمیکنم ... ولی فراموش کردم که با زندگی معصومانه ام چه مکارانه بازی کرد ... نوشته های وبلاگم واقعا حرفهای دلمه، واقعا هر چی تو ذهنم بود نوشتم . حدود 40 روزه که شروع کردم به نوشتن الان دیگه قلبم رو خدا شکسته بندی کرد ... به مرور ماهیت دنیا رو بیشتر شناختم ...اگه شما هم قلبتون شکسته باور کنید که میشه با کمک خدا و خواست خودتون همه چیز رو فراموش کنید . از ابتدای نوشتن وبلاگ تا الان سیر تحولی طی کردم، واقعا خودم شدم.

+ خداحافظی

سلام به همه دوستای خوبم  و ممنون از محبتها و دعاهاتون و نظرات خوبتون،

از خدا میخوام تو دنیا و آخرت خیر و نیکی نصیبتون بشه .

شما هم برام دعا کنید تو دنیا و اخرت نیکی نصیبم بشه .ممنونم .

انگار من باید فقط فقط با خودم و خدای خودم حرفای دلم رو بگم .

خدا هم بام حرف میزنه  !

 وقتی ترجمه صوتی قران رو با نیت اینکه ببینم خدا چی بم میگه  play میکنم  آرامش و شادی خاصی احساس میکنم .  

 

زندگی صحنه زیبای هنرمندی ماست ،

هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست ...

خداحافظ دوستای مهربون و خوبم، دوستون دارم .

نویسنده : تینا ; ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٢ مهر ۱۳٩٢
تگ ها: خداحافظی

+ خوش خوابی هم نعمته!

وقتی عادت ندارم زیاد بخوابم 

وقتی عادت ندارم استراحت کنم 

چطور اینکارا رو بکنم؟ 

خب خوابم نمیاد!

اگه بعد از ظهر خواب رفتم دیگه شب خواب نمیرم .

تو 24 ساعت حداکثر 5 ساعت میخوابم ! چیکار کنم؟ !

 کشیکای 30 ساعته بیمارستان تو اینترنی اینطورمون میکنه که به کم خوابی عادت میکنیم . انگار دیروز بود!  بخش جراحی از 6.30 صبح تا 4 بعداز ظهر فرداش کشیک بودیم، ناهار 5 عصر، شام 3 شب، یکسره بیدار . حتی یه روز ساعت 6 صبح که داشتم نسخه بیمارو مینوشتم یه لحظه خواب رفتم رزیدنت نذاشت یه دقیقه بشه بیدارم کرد . بخش زنان تا صبح بالا سر زایمانی ها تو زایشگاه بودیم . بخش طب اورژانس که یه لحظه نمیتونستی حتی بشینی! بخش داخلی هم که خیلی سنگین بود . بخش ENT هم که  از شب تا صبح در حال بخیه زدن و بخیه جراحیهای فک و صورت رو به ما مینداختن  و ... بخش قلب، بخش مغزو اعصاب، هم تا صبح بیدار بودیم .

اون موقع خیلی سختم بود اما الان راحت میتونم 24 ساعت وایسم کشیک بدم . اونا هم هدفشون اینه که پزشک رو آماده بار بیارن  .

حالا من خوابم نمیاد چیکار کنم؟ 

نویسنده : تینا ; ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٢
تگ ها: خودم
 

+ مریض یا ...؟

سلام 

امروز منشی چند دقیقه نبود ، یکی از بیمارا رو داشتم ویزیت میکردم یک آقایی اومد داخل اتاق ، بش گفتم اقا مریض نشسته میایی داخل اتاق ! 

گفت من که مریضی نمیبینم ! گفتم این خانم که نشسته چیه ؟

نگاه خانمه کرد ، گفت به نظرم این مریض نیست !

گفتم یعنی چی ؟ این خانم مریضه ! گفت نگاش کن! هر کس نگاهش کنه فکر نمیکنه مریضه و رفت از اتاق بیرون ! 

منم نگاهش کردم ، دیدم راست میگه به مریضها نمیخوره !

خب کسی که مریضه حال نداره اینقده آرایش کنه و تیپ بزنه !

نویسنده : تینا ; ساعت ۶:۳٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢

+ عشق

سلام 

امروز یه زن و شوهری اومدن تو اتاقم . دیدم پرونده مامایی دستشونه فهمیدم زن بارداره برای مراقبت بارداری اومده اما دیدم مرد نشست رو صندلی پیشم، بش گفتم مریض میشینه اینجا!  

گفت میدونم اما زنم کر ولاله، نشستم پیشت چون من به جای مریض حرف  میزنم اما پا شد و روی صندلی کناری نشست  و مشکلات زنش رو میگفت حرفای منم به زنش میگفت. 

خیلی برام جالب بود مردی که خودش سالم بود زن کر و لال گرفته بود . 

نویسنده : تینا
     

+ ارزش نگاهم

به کسی حتی نگاهی هم نمیکنم تا مبادا نگاهم در نگاه هرزه ای گره بخوره 

برای حفظ ارزش نگاهم و شخصیتم تنهایی بیشتری حس میکنم

اما حاضر نیستم از ارزش های خودم دست بردارم،

با احساس تنهاییم  مقابله میکنم .

نویسنده : تینا ; ساعت ۴:٠۴ ‎ق.ظ ; جمعه ۵ مهر ۱۳٩٢
تگ ها: خودم

+ عدالت قضایی

6 تا قاضی برکنار شدند .

اینو میگن عدالت . 

نویسنده : تینا ; ساعت ۵:۳٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳٩٢
تگ ها: سیاست

+ دست های پنهانی سرمایه داران

سلام .

رییس بانک مرکزی گفت کاهش قیمت دلار منطقی نیست! 

یکی نیست بشون بگه اون موقع که دلار 3 برابر شد و قیمت اجناس خارجی نیز 3 برابر شد منطقی بود؟ 

نویسنده : تینا ; ساعت ۴:٢۴ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳٩٢
تگ ها: سیاست

+ تبریک

آغاز فصل پاییز 92 مبارک  .

پاییز ، فصل زیبای قشنگ ترین رنگهای دنیا . 

کاشکی همه فصلها مثل پاییز حرف عاشقانه برای گفتن داشتند .

ای فصل طلایی، ای فصل بی قراران، ای فصل خاطره انگیز،

ای فصل عاشقان، ای رنگین کمان جهان  ،

پاییز،  

امدنت مبارک .

نویسنده : تینا ; ساعت ۱:٠۵ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱ مهر ۱۳٩٢
تگ ها: تبریک

+ اینجا چه خبره !

سلام

حتما شنیدید دانشگاه تهران و ایران که طی اقدامی محیرالعقول ادغام شده بود دوباره از هم جدا شد ! 

لطفا یکی بگه اینجا چه خبره ؟؟

نویسنده : تینا ; ساعت ۳:۱۶ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: سیاست

+ جوک واقعی

سلام 

امروز یه مریض اومد پیشم هر چی بش میگفتم یه چیز دیگه جواب میداد و یه کار دیگه میکرد! 

بش گفتم چیکار میکنی؟  گفت مغازه دارم .

فقط اینو درست جواب داد .

نویسنده : تینا ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٢

+ میلاد امام رضا مبارک باد

میلاد امام هشتم، ضامن آهو، حضرت علی بن موسی الرضا (ع) چشمه حکمت و علم و یقین مبارک باد .

انس بیش از اندازه هیبت را از بین می برد .

هرکس از خدا به روزی اندک راضی باشد،

خدا نیز به عمل کم او راضی می شود .

  دوستی با مردم نصف عقل است .

 السلام علیک یا امام رضا ( ع )

حرف دلم با امام رضا ؛

ای امام ما پیش خدا شفاعت ما رو هم بکن،

 از خدا بخواه امام زمان ظهور کنه و وعده خدا تحقق پیدا کنه و ما یکی از امامانمون رو ببینیم و فیض ببریم و ایمان قلبی و عملی به خدا،  خوبی  ، جوانمردی، صداقت، وفا داری ، تعهد و یک کلمه انسانیت همه جا رو بگیره .

نویسنده : تینا ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۵ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: تبریک

+ دلم گرفته اما نه برای خودم

امروز دلم گرفت نه برای خودم بلکه برای خدا، 

دلم برا خدا سوخت،  نمی دونم حق اینو دارم یا نه؟ 

خدایا تو منو ببخش اگه بد میگم .

صبح زود پا شدم چند دقیقه بعد صدای اذان صبح اومد 

به اذان گوش کردم، چه سکوتی تو سحر حاکم بود 

کم کم خورشید داشت طلوع میکرد 

به خودم گفتم چقدر سکوت ......

یادمه قبلا صبح ها گنجیشکا و پرنده ها می خوندن 

من با صدای اونا پا می شدم 

به خودم میگفتم گنجیشکا دارن ذکر خدا رو میگن دارن 

من که آدمم از خواب پا شم و خدا رو ستایش کنم .....

اما امروز بعد از مدت ها موقع اذان صبح بیدار بودم 

تفاوت داشت با قبلا ها...

دیگه صدای گنجیشکا نمیومد،  یعنی اونا هم خواب موندن ....

پنجره های خونه ها هم اکثرا خاموش ....

اینا هم خواب موندن ...

دلم گرفت، دلم سوخت ...

برای خدا ...

چه عاشقی داریم ...

نعمت حیات داده، روزی داده، و هر چی که داریم از اونه 

اما بنده هاش همیشه ناراضی ...نا سپاس ...

خدایا چه صبری داری،  چه عشقی داری، چه تحملی داری، چه ....

خدایا ما فقط عشق نثار میکنیم توقع داریم عشق ببینیم 

تو که همه چیز ما از توست ...

خدایا چه تحملی داری عشق می ورزی اما عشق دریافت نکنی ...

اگه عاشقت بودیم دقیقه شماری می کردیم اذان بشه نماز بخونیم و با تو حرف بزنیم، 

اما افسوس که خوابمون،  کارمون، درسمون،  تفریحمون، و ..... رو ارجحیت میدیم!  

خدایا ببخشمون

و ما رو به درجه ای برسون که ارجح ترین و دوست داشتنی ترین کارمون، حرف زدن با تو باشه، اون درجه ای که ما هم عاشقت بشیم و برای در محضرت بودن و ستایش کردنت دقیقه شماری کنیم .

نویسنده : تینا ; ساعت ۴:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: خدایی و احساسی و عشق
     

+ تلاش برای نداشتن خصلتهای بد

بعضی از دوستان برداشت کردند که از غرورمه که گفتم خودم رو دوست دارم، اینطور نیست . من تلاش میکنم خصلت بدی به خودم راه ندم، غرور خصلت بدیه، من تلاش میکنم، هر تلاشی باید قدردانی بشه، خودم قدردان تلاش خودم هستم .

از نظر روانشناسی میگن به خودتون عشق بورزید و خودتون رو دوست داشته باشید حتی گاهی برای خودتون گل بخرید .

بعد تازه هم ما که کسی رو گیر نیوردیم بش عشق بورزیم حداقل این همه احساس حروم نشه ، عشقمون رو صرف خودمون میکنیم، دیگه هم از خودمون هیچ وقت قلبمون نمیشکنه، خودمون که نمیایم با خودمون فیلم بازی کنیم، دروغ بگیم و ...

کسی هم نداریم که برامون گل بخره،

تازه خودم برا خودم گل هم می خرم .

نویسنده : تینا ; ساعت ۱:۵۴ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: تلاش و خودم

+ به قلب آدمای دیگه هم فکر کنیم!

گاهی بیایم با خودمون هم فکر کنیم 

فکر راجع به قلب دیگران

فکر کنیم آخه این پسره هم که تو نظر ما نیست قلب داره، 

آخه این دختره که تو نظر ما نیست قلب داره، 

بیایم جوری رفتار کنیم که به قلب دیگران لطمه ای نزنیم، 

شاید بعضیها میگن، تقصیر خودش بود می خواست عاشق نشه،  این حرف تا حدی درسته اما تقصیر ما هم شاید بوده که با نگاه یا حرف یا رفتار مون یکی رو عاشق خودمون کردیم نخواسته و ندانسته  .

بیایم فکر قلب آدمای دیگه هم باشیم .

نویسنده : تینا ; ساعت ٢:۴۴ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: احساسی

+ عاشق خودمم

تصمیم گرفتم از چیزای خوب زندگی بگم

من خیلی خودم رو دوست دارم  در واقع عاشق خودم هستم و از خودم لذت میبرم تقدیمی به خودم        

از یکی از لذتهایی که خودم از خودم بردم براتون میگم : یکی از پرسنل اومد پیشم با استرس و نارحتی گفت خانم دکتر کاری برام پیش اومده فردا ممکنه 1 ساعت تاخیر داشته باشم  . بش گفتم عزیزم موردی نداره کارات رو با آرامش و با خیال راحت انجام بده ، اینقدر خوشحال و آرام شد ، منم خوش حالی و آرامش اونو که دیدم از خودم لذت بردم .

 خدایا همه کارمندا ریس های خوبی مثل من داشته باشن . 

نویسنده : تینا ; ساعت ۳:۵۶ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: عشق و خودم

+ شکایتم رو پس گرفتم

یادم اومد دیروز آیه آخر سوره ای که در اومد خدا بم گفته بود ؛ از نعمت پروردگار خود با مردم سخن بگوی .

وای خدا جون ببخشم . دیگه هیچی نمیگم فقط شکر نعمتت رو میکنم . 

خدایا شکر که پدر و مادر با احساس وصادق و خوبی بم دادی . خدایا همه بنده هات اگه همچین پدر و مادری داشتن همه جامعه سرشار از احساس  وصداقت وخوبی می شد،

 خدایا به همه همچین پدر و مادری بده .

نویسنده : تینا ; ساعت ۸:۵٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢

+ از بابا و مامانم یه کوچولو شاکی هستم

یه کوچولو از دست بابا و مامانم شاکی هستم، 

اما نمی تونم بشون بگم، 

چون احساسی هستن، 

یه کوچولو ازشون شاکی ام که :

منو با اینهمه احساس بار اوردن،

همیشه صادق بودن و من دروغ رو نفهمیدم

همیشه خوب بودن و همه رو خوب میدیدن و من بدی رو باور نکردم .

 

چرا منو برای جامعه امروزی بار نیوردن

آخه چرا؟ 

نویسنده : تینا ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢

+ سکوت دلم

دلم ساکته حرفی نداره که بگه، 

فقط صبح که از خواب پا شدم اینو گفت ؛

امروز اومد و دیروز گذشت، چه خوب که روزها میان و میگذرن .

دیگه دل آدم چه حرفی می تونه داشته باشه، وقتی همه چیز میگذره .

نویسنده : تینا ; ساعت ۳:۵۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: احساسی

+ حرف خدا با ما

قران رو باز کردم گفتم ببینم خدا چی بمون می گه این سوره در اومد گفتم بنویسمش .

به نام خدای بخشنده مهربان

قسم به آغاز روز، قسم به شب وقتی که آرام گیرد .

که پرودگارت تو را وانگذاشته و دشمن نداشته، قطعا آخرت برای تو از دنیا نیکوتر خواهد بود، 

 بزودی خدا تو را عطا خواهد کرد تا خرسند گردی .

مگر نه تو را یتیم یافت پس پناه داد و تو را سر گشته یافت پس هدایت کرد و تو را تنگ دست یافت و بی نیاز گردانید،

تو نیز به پاس نعمت ما یتیم را نیازار  و گدا را مران، و از نعمت پروردگار خویش با مردم سخن گوی .

نویسنده : تینا ; ساعت ۴:۵۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: خدایی

+ لغت نامه عشق

یکی از یک عالمه صدمه ای که 8 سال جنگ تحمیلی زد،

این بود که خیلی از مردای خوب شهید شدن،  خیلی از مردای خوبی که اگه بودن ایران از نظر فرهنگی غنی میشد، مردایی که مرد بودن و همه اخلاقیات رو خودشون معنی کردند،  اگه بودند پدری بودند که به پسر و دخترش اخلاق و شرف و انسانیت رو یاد می دادن،  و اینقدر ایران از نظر اخلاق افت نمی کرد . 

خدایا خیلی از خوبهات رو بردی  . جوونهایی که رفتند جبهه،  جونشون رو گذاشتند کف دستشون و عشق  و از جان گذشتگی و وطن پرستی و ناموس پرستی وغیرت و....رو خوب بلد بودن، خیلیهاشون شهید شدند و ایران از داشتن همچین مردایی محروم شد که هر کدومشون اگه بودند لغت نامه ای بودند از عشق و انسانیت و غیرت و شرافت، و . ..

خودشون نیستن که به ما درس بدن،  کاش اینقدر درک ما بالا میرفت که از شهادتشون درس اخلاق، شرافت، غیرت و مردونگی میگرفتیم . روحشون شاد . 

نویسنده : تینا ; ساعت ٧:۱۴ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۶ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: عشق

+ میلاد حضرت معصومه

  • ولادت حضرت معصومه (س)مبارک باد .
نویسنده : تینا ; ساعت ۴:۳۵ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۶ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: تبریک

+ تابلوهام کو ؟ !

با وجود اینکه قبلا تابلوی نقاشی میکشیدم و حدود 10 تا تابلو کشیده بودم اما الان هیچ کدوم رو ندارم! 

روز اسباب کشی به خونه جدیدمون من نبودم،  

به خونه جدیدمون اسباب کشی کردیم،  چند روزی گذشت  ،

گفتم مامان راستی تابلو هام کجا هستن؟ !

هر چی نگاه میکنم نمیبینمشون؟ !

مامانم یه مکثی کرد و گفت ای وای جاشون گذاشتیم تو خونه قبلی!  

گفتم مامان اشکال نداره خوب میریم میاریمشون. 

مامانم گفت دیگه الان تو خونه نیستن!  

گفتم مامان یعنی چی؟ ! 

مامانم گفت من سپرده بودم بعد از اینکه ما اسباب کشی کردیم از موسسه خیریه بیان چیزایی که نمی خواستیم از خونه ببرن و بطور اتفاقی تابلوهای تو هم تو خونه جا مونده و حتما اونا رو هم با خودشون بردن .

گفتم مامان من عاشق تابلوهام بودم یادگار سالهای زندگیم بودن، من اونا رو با احساسم کشیدم و دوسشون داشتم و زحمت براشون کشیدم و همشون برام خاطرن! (تازه تاریخ و امضا هم داشتن )

مامانم با خونسردی تمام گفت درکت میکنم آره خوب بودن اما من  چیکار کنم! ؟ گفتم حالا من چیکار کنم خیلی نارحتم؟  گفت اگه روت میشه بشون زنگ بزن بگو بیارنشون! 

زنگ زدم موسسه گفتم چند تا تابلو اشتباهی بردید! گفتن باشه میاریمشون!  اومدن چند تا تابلوی دیگه که آماده خریده بودیم رو اوردن . 

هیچ که هیچ! 

 

نویسنده : تینا ; ساعت ۱٢:۳۴ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۶ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: خاطره و نقاشی

+ لطفا منو راهنمایی کنید

هر چی فکر کردم برای پر کردن اوقات فراغتم چی کار کنم،  به این نتیجه رسیدم که تابلوی نقاشی رنگ روغن که بلدم و علاقه دارم بکشم،  اما یه مشکل ما قبلا خونه ویلایی داشتیم و من تو یه اتاق که بی استفاده بود  وسایلم و تابلوی رنگ روغن رو میذاشتم و هر وقت میخواستم بکشم میرفتم توش و بقیه کارام و خوابیدنم تو اتاق خودم بود الان ما خونه آپارتمانی داریم و من یه اتاق بیشتر ندارم نمی تونم تو بوی رنگ همه وقتم رو بگذرونم و حتی با بوی رنگ بخوابم،  لطفا یه راهنمایی کنید؟  من چیکار کنم؟  یعنی من دیگه هیچوقت نمیتونم تابلو بکشم؟ 

نویسنده : تینا ; ساعت ۶:٠٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۵ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: نقاشی

+ برا یه دکمه که خریده بودم رفتم کت وشلوار و کفش خریدم!

جهت پر کردن بیکاری رفتیم بازار، گفتم ببینم شال نخی ساده که دیشب میخواستم بخرم گیر میارم، 

داشتم نگاه مغازه ها میکردم یه مغازه مانتو فروشی بود تو مغازه رفتم  ،یه مانتو دیدم با شالی که دیشب خریدم ست بود پرو کردم خوشم اومد و خریدم!  رفتم یه کم جلوتر یه مغازه کفش فروشی بود کفشی دیدم با شالی که دیشب خریده بودم ست بود، خریدم! 

شوهر خواهرم با مون بود بم گفت قضیه اون مرده شدی که برا یه دکمه رفت کت و شلوار و کفش خرید!  دیدم راست گفت!

تازه قضیه خود شاله رو هم که گفتم چطوری خریدمش . مثلا دیشب میخواستم اقتصادی کار کنم این شال رو خریدم، اصلا همون شال نخی رو گرونتر میخریدم بهترم بود دیگه اینقدر رو دستم خرج نمی افتاد . تازه هنوز شال نخی نگرفتم .

 

نویسنده : تینا ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۵ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: خرید من

+ خواص مواد تشکیل دهنده چای جدید

خواص چای سبز؛

کاهش کلسترول و تری گلیسیرید، کاهش قند خون، کاهش فشار خون، آرام بخش،  کاهش وزن، داشتن آنتی اکسیدان که خاصیت ضد سرطانی داره، و . . .

خواص چای سیاه ؛ 

سرشار از آنتی اکسیدان،  ضد آلزایمر و محرک مغز، کاهش احتمال تشکیل لخته خونی و کاهش احتمال سکته مغزی و قلبی و . . .

خواص زعفران ؛

زعفران نشاط آور ، مسکن درد، تقویت قوای جنسی،  تنظیم اشتها، اثر خونسازی و بهبود گردش خون و . . .

نکته ؛ هر چیزی حتی با خواص بسیار فراوان در خوردنش تعادل داشته باشیم . هر خوردنی به نظر من مثل یه چاقوی دولبه است که باید تعادل رو رعایت کرد .

نویسنده : تینا ; ساعت ٧:۴٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۴ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: علمی

+ چای جدید من

من چای سبز دوست دارم  ، خانوادم چای سیاه 

خیلی وقتا دو تا فلاکس چای درست میکردیم یکی چای سبز یکی چای سیاه . به خودم گفتم بیام یه فلاکس چای درست کنم ؛ نصف قاشق چای سیاه و نصف قاشق چای سبز ریختم،  بعد چشمم به زعفران افتاد یه کم هم زعفران ریختم توش بعد آب جوش هم ریختم و چای جدید هم آماده شد،  عسل و لیموترش هم گذاشتم کنارش به خانواده گفتم بفرمایید . 

خانواده گفتن مشکوک میزنی خودت بگو چی کار کردی؟  

چای رو تو نیم لیوان ریختن، گفتن چی اضافه کردی؟ ما نمیخوریم با این چای من دراوردیت! 

گفتم بخورید، بد بود ،نخورید ،گفتن باشه، خوردن! خوششون اومد! تازه از خواص چای سبز و سیاه و زعفران ولیموترش و  عسل براشون گفتم ،کیف هم کردن که چه چیز مفیدی خوردن . راستی من خواص هر یک رو جداگانه گفتم ، راجع به خواص همشون با هم تحقیقی انجام نشده، اما به نظر من چیز مفیدیه اما مسولیت قبول نمیکنم .

نویسنده : تینا ; ساعت ٧:٢۶ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۴ شهریور ۱۳٩٢

+ شال

   دیشب رفتم شال بخرم 

یه شال ساده و نخی می خواستم یه عالمه گشتم تا بالاخره پیدا کردم،  به فروشنده گفتم چند؟  گفت ؛ . . .چشمام گرد شد!  2برابر چیزی که فکر میکردم بود . به خودم گفتم قراره این قدر پول بدم خوب یه شال مجلسی شیک میخرم  . دوباره کل شالا رو ریختم به هم تا یه شال شیک مجلسی پیدا کردم گفتم خوب این خوبه و خریدمش . 

اما آخه من که این شال رو فقط برا عروسی میتونم سرم کنم و گذاشتمش تو کمد!  پولم رفت! آخرش هم چیزی که میخواستم نخریدم! شال جدیدی هم ندارم سرم کنم ! دوباره باید برم بازار ببینم میتونم چیزی رو که می خوام پیدا کنم! ؟

نویسنده : تینا ; ساعت ۵:۴٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۴ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: خرید من

+ داداشی ام

داداشی یکی یه دونه، عزیز دردونه  ،کارش خیلی خیلی سخته و باید دور از خونه،  تو شرایط سخت،  کار کنه . تلفنی داشتم باش حرف میزدم خواستم بش روحیه بدم و تو اون شرایط خسته نشه،  بش گفتم داداشی نارحت نباشی به چیزای خوب زندگی که خدا بت داده فکر کن حالا خدا از 100 تا گل 99 تا گل داده فقط یه خار داده و به این فکر نکن و . . .

یه دفعه داداشم گفت نخیر خدا همه 100 تا گل رو به من داده،  من خاری نمیبینم،  حضرت زینب تو واقعه کربلا با اون همه مصیبت گفت من بجز زیبایی چیزی ندیدم و . . . 

این همه به نظر خودم سیر تحولی طی کردم و اینهمه بنظر خودم پخته شدم

آخرش من کجا،  داداش کوچیکم کجا .  این هم تفاوت یک قاری  قران با یه فرد معمولی .

خدا همه داداش ها رو حفظ کنه و شاد و سلامت باشن .

نویسنده : تینا ; ساعت ۸:۳۵ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٢

+ دیگه ناراحت نیستم

سلام

انگار دیگه دلم حرفی نداره که بزنه!

دلم از دنیا ناراحت بود

اما الان دیگه ناراحت نیست! 

 

تو این 1 ماهی که حرف دلم رو گفتم، از عشق و قلب شکسته و نامردی دنیا شروع کردم، حرف دلم  به  خدا ختم شد،

 انگار قلب شکسته ام ترمیم شد و نامردی روزگار برام هیچ شد .

نویسنده : تینا ; ساعت ۵:٢۶ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: احساسی

+ شکر

خدایا

بابت همه نعمت هایی که دادی که ناتوانم از شمارش نعمتها

بابت شکسته شدن قلبم 

بابت دیدن نامردی و پستی دنیا 

بابت هر چیزی که در دنیا تقدیرم بود  و من را پخته تر کرد و  درکم را بالاتر برد و مرا به خودت نزدیکتر کرد، 

تو را سپاس می گویم و شکر می گویم .

از من بپذیر.

نویسنده : تینا ; ساعت ۸:۴۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: احساسی

+ توبه

خدایا

بابت هر صبحی که بی یاد تو آغاز کردم 

بابت هر شبی که بی شکر تو سر بر بالین گذاشتم

بابت نعمت هایی که دادی و من ندیدم 

از تو بخشش می خواهم، پشیمانم و نارحتم .

مرا ببخش .

نویسنده : تینا ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: خدایی

+ بت پرستی

داشتم فکر می کردم . . .

وقتی می شنیدم که گفته می شد بت پرستی وشرک به خدا، مثلا تو قران می خوندم که چیزهایی راجع به بت پرستی یا شرک به خدا نوشته شده بود سریع ازش می گذشتم می گفتم خوب اینجا خدا با ما که نیست .

به خودم میگفتم بت پرستی منسوخ شده و هیچ عقل سلیمی اون رو تائید نمی کنه و اینکه آدم چقدر باید کوتاه فکر باشه و . . .

دارم فکر میکنم به اینکه گاهی کسی یا چیزی رو از دوست داشتن تو ذهنمون بت کردیم و نفهمیدیم . 

بت پول یا شهوت رو شنیده بودم اما دیگه به این فکر نکرده بودم که گاهی ممکنه کسی رو از فرط دوست داشتن بت کنیم، 

یا خواسته ای داشته باشیم و اون بت ما بشه . 

من نمی خوام هیچ وقت هیچ بتی رو بپرستم،

  وقتایی بوده که نفهمیده بت پرستیدیم و تازه فکر میکردیم عشقه و مقدسه،  خدایا ما رو ببخش وقتایی که یادمون رفت بالاترین عشق تو هستی و باید با داشتن تو شاد باشیم .

همه عشق های زمینی خوبه و نشونه یه قلب مهربونه اما یادمون نره که عشق اصلیمون خداست و هر چیزی که اون رو تو قلب و فکر و ذهنمون بزرگ کردیم که همه وجودمون رو گرفت و یاد خدا رو تو ذهنمون کم کرد  ، بت بوده که ما نفهمیده بت پرست شدیم .

خدایا همه بت های دیده شدنی و دیده نشدنی فرو بریز و

آدم ها از بندگی بتها آزاد بشن .  آمین .

نویسنده : تینا ; ساعت ٧:۵٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: بت

+ لذت نماز

نماز مغرب و عشاءرو با لذت و آرامش خوندم . 

انگار آدم تو مشکلات زندگی مثل آهن که با حرارت بالا گداخته میشه و نرم میشه و شکل میگیره،  می خواد شکل بگیره و بهتر بشه . 

فقط حواسمون باشه وقتی تو مشکلات زندگی گداخته شدیم و داشتیم شکل میگرفتیم،  شکل خوبی بگیریم .

نویسنده : تینا ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: خدایی

+ درد دنیا

می خوام از درد بنویسم نه اینکه غمگینم،  میخوام بنویسم که دنیا رو بیشتر بشناسیم که توقعی ازش نداشته باشیم،  اینهایی که میگم تو آشناهای خودم اتفاق افتاده و واقعی هستن ؛

داستان یه عشق واقعی، پسر و دختر زیبا،  مهربون، صادق، خوش اخلاق،  عاشق، که با عشق واقعی زندگی کردن و ماحصل ازدواج 2 دختر بود،  اما این عشق چند سالی بیشتر عمر دنیایی نداشت،  پسره تو حادثه آتیش سوزی کارخونه میسوزه و زن 30 ساله اش رو با دو دختر کوچولو تنها میگذاره،  زن اکنون 50 ساله است و همه این مدت تنها و با سختی دخترهایش را بزرگ کرد .

مادری میشناسم که  پسر 10 ساله اش رو به علت برق گرفتگی ، پسر 20 ساله اش رو به علت تصادف و پسر 30 ساله اش به علت آتیش سوزی از دست داد و شوهرش هم بعد از مرگ پسرهاش سکته کرد و مرد  ، الان حدود 20 سال میگذره،  پسر سوم این مادر،  شوهر زن داستان اول بود .

زن و مرد جوانی به درمانگاه اومدن و جهت ویزیت نوزاد تازه متولد شده  شون ، به نوزاد  نگاه کردم ناهنجاری مادرزادی داشت واقعا متاسف شدم . مادر 20 ساله و پدر 22 ساله اولین فرزندشان ناهنجاری دلخراشی داشت . 

زن 28 ساله زیبا و مایه دار ،  همسر زیبا و مایه دار با یه بچه 1 ساله،  زن بیماری سرطان خون گرفت . همه پزشکان قطع امید کردند 3 سال عذاب و زجر اما معجزه ای رخ داد سرطان مغلوب شد،  الان 4 سال میگذره .

و بسیار ماجراهای تلخ و شیرین دیگه ای که شنیدیم،  بیاییم از دنیا توقعی نداشته باشیم،  دنیا رو بشناسیم و باش کنار بیایم، تلاش کنیم و شاد باشیم اما دل نبندیم  و توقعی نداشته باشیم .

شاید خدا میخواد به ما بفهمونه که دل به دنیا نبندیم و بدونیم دنیا میگذره و آخرت پایدار وجاویده،

 بیاییم نعمت هایی که داریم شکر بگیم و به هدف آفرینش دنیا که پرستش و تقرب به خداست نزدیکتر بشیم و به ساختن آخرت فکر کنیم  . خیلی سخته اما از خود خدا بخواییم کمکمون کنه .

خدا گفته روز قیامت که میاد انگار همه دنیا برای مردم به اندازه قسمتی از شبانه روز میشه . 

 

نویسنده : تینا ; ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: خدایی

+ ناهار

ناهار هوس قلیه ماهی کردم اما سبزی قلیه نداشتیم بابام رفت بازار ببینه سبزی قلیه گیر میاره یا نه،  اما متاسفانه روز تعطیل سبزی قلیه گیر نیورد . من ناامید نشدم و با اعتماد بنفس کامل با سبزی کوکو که داخل فریزر داشتیم قلیه ماهی درست کردم . واقعا هم خوشمزه شد،  بوی پیاز و سیر سرخ کرده مستم میکنه اونم با روغن کنجد ،

 از غذا درست کردن لذت بردم اما خسته هم شدم 1.5 ساعت تمام براش زحمت کشیدم . حدود 1 سالی بود قلیه ماهی نخورده بودم .

با بابا و مامانم ناهار خوردم . داداشی عزیزم ماموریت کاریه،  کاش اونم بود. تو 24 ساعت شبانه روز چقدر چیز برا لذت بردن داریم ،

فقط کافیه بخواییم .

 

نویسنده : تینا ; ساعت ۳:٢۵ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢

+ امام صادق

شهادت امام صادق (ع)معدن علم و حکمت و یقین تسلیت باد . 

به آنچه خدا برایت مقدر نموده راضی باش  ،

به آنچه نمی رسی آرزو نداشته باش،  

هر کس قناعت کرد بی نیاز شد .

امام صادق (ع) .

نویسنده : تینا ; ساعت ۳:٠۶ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: عشق

+ صبحانه

امروز صبحونه درست کردم .

نون تو فر گذاشتم برشته شد . با پنیر و گردو و چای که با عسل شیرین شده،

با بابام و مامانم 3 نفری صبحونه خوردیم،

از صبحونه لذت بردم . شکر خدا . چقدر چیز برا لذت بردن هست .

بابام برام میخوند،  دخترم از دختریشه،  دخترم گل توی روشه  ...

خدایا همه سایه پدر و مادر و گرمای محبت اونا بالا سرشون باشه .

نویسنده : تینا ; ساعت ۱۱:۳۶ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢

+ هر جوری دوست داریم ، باشیم !

می خواستم تظاهر کنم به فراموش کردن گذشته،

 اما من نمیتونم تظاهر کنم حتی اگه بخوام تظاهر کنم خودم باور میکنم، 

میگن ضمیر ناخودآگاه ما حتی حرفی رو که باور نداشته باشیم بگیم، باور میکنه و خواسته ات عملی میشه، 

ما میگیم خدا صدای درخواست ما رو میشنوه و اجابت میکنه، 

 هر جور میخوایم باشیم بگیم و واقعا بخوایم که اونطور باشیم حتی اگه باورش نکنیم، به خواست خدا همونطور میشیم  .

از خدا چیزای خوب بخواییم خدا شنوا و اجابت کننده ست.

خدایا به همه بنده هات کمک کن که شاد باشن . آمین .

 

 

 

نویسنده : تینا ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: تلاش

+ شام لذت بخش

انگار حجامت آدم رو گرسنه میکنه!  

ساعت 8.30 گرسنه شدم و شام دلم خواست، 

 نون و پنیر و خیار و گوجه  آماده کردم و با مامانم و خواهرم و شوهرخواهرم خوردیم، 

 وقتی داشتم میخوردم اینقدر کیف کردم ، جاتون خالی، واقعا لذت بردم

چای سبز با طعم یاس و با عسل حل کردم پشتبندش خوردم اینو فقط خودم خوردم ، اونا چای سیاه خوردن .

 نوش جونم

آدم  عجب چیزیه وقتی بخواد شاد باشه از چه چیزهایی میتونه شاد بشه! چند وقتی بود از چیزی اینطور لذت نبرده بودم انگار این لذت بردن هم اثر روحی حجامت باشه . دارم شبیه قبلا خودم میشم . از همه چیز لذت می بردم .

 خدایا یعنی خود خودم شدم  ! از اینم خوشحالم .

خدایا شکرت، واقعا که حمد و سپاس مخصوص خداست . 

 

 

نویسنده : تینا ; ساعت ٩:۴۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢

+ فراموش کردم

از جمعه تصمیم گرفتم شادتر باشم،  شب جمعه رفتم پارک،  دیروز رفتم حجامت،  امروز و فرداها هم برا خودم برنامه ریزی میکنم  برم بیرون و یا خودم رو با چیزی مشغول کنم .

دارم تلاش میکنم برای زندگی شادتر

میخوام که گذشته رو فراموش کنم،

 میخوام قلبم که شکست، رو فراموش کنم،

فراموش کردم که با زندگی معصومانه ام چه مکارانه بازی کرد!  

فراموش کردم و شادم .

نویسنده : تینا ; ساعت ۴:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: فراموشی

+ فواید حجامت

تنظیم قند و چربی و اسید اوریک خون 

کاهش دردهای بدن

تقویت سیستم ایمنی بدن

درمان ناراحتی های پوستی مثل خارش و جوش پوستی  

طراوت دهنده پوست

درمان غلظت خون

احساس شادابی و رفع کسالت 

برطرف کردن اضطراب و سردردهای عصبی 

اصلاح عوارض یائسگی  و . .  . 

فقط حواستون باشه قبل و بعد از حجامت یه چیزی بخورید. میگن عسل  خیلی خویه . انجام حجامت حداقل سالی یه بار توصیه شده و همه فصلها هم میشه حجامت کرد اما بهار و اوایل تابستون بیشتر تاکید شده . و پیش افراد با تجربه برید و با وسایل استریل و بهداشتی حجامت کنید . 

با آرزوی سلامتی و شادابی . 

 

 

نویسنده : تینا ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: علمی

+ حجامت

برای اولین بار رفتم حجامت کردم  

 مطب پسر عمه ام که متخصص طب سنتی .

دکتر میگه خیلی خوبه، 

من که سست شدم قبلش چیزی نخورده بودم بعدش هم چیزی نخوردم بم فشار اومد،

دکتر میگفت قبل و بعدش بهتره چیز شیرین مثلا عسل بخوریم

شما حتما اگه خواستید حجامت کنید قبلش چیزی خورده باشید مثل من سست نشید . تازه میخواستم شام هم نخورم که دیدم دارم از ضعف داغون میشم و شام خوردم اونم چقدر!

 

 

نویسنده : تینا ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: حجامت

+ خاطره ای از بچگی هام

داشتم میخوابیدم  یاد یه خاطره از کودکیم افتادم،  

اوایلی که مامانم منو از خودش جدا کرد و بردم تو اتاق شخصی، من شبها میترسیم، رو تختم که بودم با خدا حرف میزدم میگفتم خدا من می ترسم یکی از فرشته هاتو برام بفرست تا خواب برم بعد تصور میکردم خدا فرشته ای فرستاده تا من تنها نباشم  و آروم و با شادی می خوابیدم .

نویسنده : تینا ; ساعت ۱٢:۵۵ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: خاطره

+ شادتر و امیدوارتر

می خوام شادتر باشم،  

میخوام به دنیا هم زیاد فکرنکنم، 

میخوام به عشق و تنهایی هم فکر نکنم،

 میخوام فقط به چیزای خوب زندگی فکر کنم .

ببینیم چی میشه . 

توکل به خدا .

نویسنده : تینا ; ساعت ۶:۱۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۸ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: احساسی

+ تنهایی

به نام خدای تنها

این همه آدم تنها،  این همه تنهایی!  

آخه خدا ما که آدمیم تحمل تنهایی رو نداریم .

اگه هرکس تنهایی یه نفر رو برای همیشه پر میکرد، 

 اگه هرکس فقط با یکی بود و چشمش دنبال کسی دیگه نبود الان همه تنهاها یاری و همدمی داشتند و دیگه این همه تنهایی نداشتیم .

نویسنده : تینا ; ساعت ٩:۵٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: احساسی

+ مد روز

چرا بی وفایی مد روز شده؟ 

نویسنده : تینا ; ساعت ۱:۴۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: اخلاقی

+ سردرگمی

خدایا

سردرگمیم خودت راه راست رو بمون  نشون بده .

تو بمون گفتی راه راست چیه،  اما چرا پیداش نمیکنیم؟ 

گفتی راه کسانی که به آنها نعمت داده ای،  نه راه کسانی که به آنها خشم گرفتی و نه گمراهان .

اگه راه راست رو پیدا کنیم دیگه هیچ سردرگمی نداریم  

خدایا به راه راست هدایتمون کن . 

 

 

نویسنده : تینا ; ساعت ۸:۴۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: خدایی

+ به کجا چنین شتابان

دارم به دنیا فکر میکنم 

چرا دنیای امروز ما اینجوری شده 

بعضیها طلاق گرفتن 

بعضیها دنبال طلاق گرفتن

بعضیها طلاق عاطفی گرفتن

خیلیها دارن همدیگه رو تحمل میکنن

یکی زن خوبه  ،مردش بده، 

یکی مرد خوبه،  زنش بده، 

یکی خودش اعصابش خوبه،  همسرش اعصابش ضعیفه هر روز دعوا دارن .

یکی صادق،  اون یکی دروغ گو 

یکی نجیب،  اون یکی نانجیب 

گاهی هر دو تا مشکل دارن و . . .

اندک مواردی هر دو تا خوب! خوشبحالشون ،تازه اینا هم بعدا با زندگی بچه هاشون میکشن . . .

خیلیها در آرزوی داشتن شرایط برای ازدواج 

بعضیها پول دارن بی احساسن 

بعضیها بی پول اما سرشار از احساس

بعضیها همه چیز دارن اما تنهان

 

دنیا چی شده؟ ؟ ؟ 

خدایا به دادمون برس،  شدیدا نیازمندیم .

نویسنده : تینا ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۵ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: دنیا

+ زکات زیبایی

زکات زیبایی  ، عفاف و پاکدامنی است . امام علی (ع) .

نویسنده : تینا ; ساعت ۴:۵٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۴ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: اخلاقی

+ دوستیهای پایدار

دوستی با دینداران دیر گسسته میشود و بقای آن همیشگی است .

                            امام علی ( ع)

نویسنده : تینا ; ساعت ۴:۵٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۴ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: احساسی

+ قدر دانستن

دوچیز است که وقتی از دست دادی قدر آن را میدانی ؛

جوانی و سلامتی  

                           امام علی(ع)

نویسنده : تینا ; ساعت ۴:۴۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۴ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: اخلاقی

+ سختی

گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید

گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد 

گاهی برای بدست اوردن باید از دست داد 

چون برخی درسها در زندگی  فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند .

 

نویسنده : تینا ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۴ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: دنیا

+ تبریک روز پزشک

روز پزشک به همه پزشکان زحمت کش و با تلاش و با پشتکار و دلسوز و فداکار و مهربون  تبریک میگم .

از خدا میخوام همه پزشکان و همه مردم شاد و سلامت باشند .

نویسنده : تینا ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: تبریک

+ یه خاطره از بچگیم

شاید باورتون نشه اما من فکرایی هم که تو بچگیم میکردم یادمه 

حدود 4 سالگیم بود با خودم فکر میکردم مامان و بابام همیشه مامان و بابا بودن و من هم همیشه بچه

 از مامانم پرسیدم ،مامانم گفت ما هم بچه بودیم بزرگ شدیم ، باورش برام سخت بود خیلی روش فکر کردم،

مامانم گفت هر روز که میگذره تو هم بزرگتر میشی ،

باور کردن مفهوم زمان برام سخت بود تا بالاخره فهمیدمش  

نویسنده : تینا ; ساعت ۳:۳۶ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: خاطره

+ خودم

انگار همون بچگیم بیشتر میدونستم که هیچ انتظاری از هیچ کس نداشتم 

همه دنیام رو با خودم میساختم  و تصور میکردم

نویسنده : تینا ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: خودم

+ با خودم فکر میکنم

به نام خدایی که سرنوشتها به دست اوست

سلام

 دارم با خودم فکر میکنم

فکر . . . 

شاید باید به چیزهای دیگه ای تو زندگیم فکر کنم به چیزهایی که تنها خودم توش نقش دارم 

انگار همون بچگیم بیشتر میدونستم که آرزوم دانشمند شدن بود 

نویسنده : تینا ; ساعت ۳:۱۵ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: خودم

+ اشتباه ما

به نام عادل یکتا

گاهی اشتباه ما اینست به برخی افراد جایگاهی میبخشیم که هرگز لیاقت آن را ندارند .

نویسنده : تینا ; ساعت ٧:۴۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: اخلاقی

+ لطفا سوالم رو جواب بدید

به نام دانای نهان و اشکار

سلام

من یه چیزی رو نمیدونم لطفا شما جوابم رو بدید 

چرا این همه قلب شکسته ؟

چرا اکثر ادمایی که پر از عشق و صداقت هستند طرف مقابلشون یه ادم بی محبت یا بی وفا یا دروغگو می شه ؟ آخه چرا ؟ لطفا جواب سوالم رو بدید .

ممنونم 

نویسنده : تینا ; ساعت ۴:۴٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: احساسی

+ عیدی خودم به خودم

به نام بهترین عیدی دهنده

سلام 

رفتم برا خودم کیف و کفش چرم دورنگه : قرمز ، ابی تیره خریدم به عنوان عیدی  ، خیلی قشنگه .

بتون گفتم که اگه شما هم برا خودتون خواستید بخرید این دو رنگه رو امتحان کنید به نظرم خیلی شیکه.

نویسنده : تینا ; ساعت ٢:۱۶ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: خرید من

+ من عیدیمو از خدا گرفتم

به نام خدای مهربون

سلام 

من عیدیمو از خدا گرفتم 

ایمان دارم خدا به همه مون عیدی داده.

من امروز صبح که پا شدم دیدم روحیم شاده 

خدایا تو چقدر مهربونی که زود دعایم رو مستجاب کردی

با اینکه من در حد استجابت دعا نبودم 

چه عاشقی . . .  

خدایا شکر که شادم . . .  

ازت میخوام همه شاد باشن

هفته پیش شروع کردم به نوشتن تو وبلاگ از تنهایی خسته بودم اما الان تو یه هفته چقدر دوست پیدا کردم 

من با همه اونایی که برام نظر گذاشتن تو دلم دوست شدم

خوشحالم  دوستایی دارم  فراتر از تصورم 

بدون توجه به سن، جنس، محل سکونت ،ظاهر، رشته تحصیلی، قومیت ،و ....

چه دوستیه قشنگی  ....

همه تون رو دوست دارم

و ارزومند ارزوهایتون هستم .

نویسنده : تینا ; ساعت ۶:۴٢ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۸ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: احساسی

+ آرزو برای همه

خدایا به این عید قسم میدم

دل همه شاد بشه 

مشکلات همه حل بشه

هر کسی هر چیزی دوست داره و خیرش در اون هست بش برسه

 

                                                                    آمین

نویسنده : تینا ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: احساسی

+ تبریک عید بالاترین عاشقی ها

عید فطر بر همه عاشقا مبارک . 

عید بالاترین عاشقی ها  . تو دنیا بگردیم عاشق مثل مسلمونای واقعی کم پیدا میکنیم . مسلمونایی که به خاطر رضای خدا روزه گرفتن ، تازه این کمترین کار مسلمونای واقعیست ، بالاترین عشق رو شهیدا و جانبازا معنی کردن .

خدایا یه کم از این عشق به ما بچشون ،

فکر کنم اونقدر سیراب میشیم که دیگه اینقدر دنبال عشق رو زمینت نباشیم . آمین.

نویسنده : تینا ; ساعت ۶:۳۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: تبریک

+ حرف دلم با خدا

به نام یگانه عاشق و معشوق جاودانه

سلام  امروز میخوام با خدا حرف بزنم .(شما هم اومدید تو دایره شخصی من ) 

سلام خدا جون خیلی خیلی دلم برات تنگه ،خدا روزای اخر ماه رمضون هم داره میره، اما من هنوز از خودم راضی نیستم، دوست دارم لحظه لحظه های زندگیم به یاد تو باشم ،اما بوده وقتهایی که به یادت نبودم، ناراحتم، منو ببخش و کمکم کن که همیشه و همه جا به یادت باشم .

اونطوری به یادت باشم که احساس نیاز به کسی دیگه نداشته باشم و تو همه کسم باشی و از هیچ کس انتظاری نداشته باشم. 

خدایا دوست دارم همیشه با همه وجود احساست کنم.

خدایا بم یاد بده همیشه اول عاشق تو باشم  و هیچ وقت عشق به تو رو فراموش نکنم حتی یه لحظه ، خدایا کمکم کن اینطوری باشم.

نویسنده : تینا ; ساعت ۳:۴۴ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۶ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: عشق

+ راستی معنی عشق چی بود ؟

سلام. داشتم با خودم فکر میکردم چرا تو دنیای امروز اکثر روابط بین همسرها هم بر اساس منافع شده ،مردها و زن ها کمتر با عشق واقعی ازدواج میکنند ، وقتی دیدند طرف مقابل مدرک بالا، پول زیاد، ظاهر خوب ، حتی به خاطر نجابت فرد با اون ازدواج میکنند اما تو زندگی مشترک دو طرف عاشقانه همدیگرو دوست ندارند ازدواجشون فقط به خاطر خصوصیت فرد بوده نه خود فرد، عشق واقعی وجود نداره یا عشق یکطرفه است ، که این هم دوامی نخواهد داشت .اکثر زندگی ها به طلاق محضری یا طلاق عاطفی منجر میشه . 

کاش روزی بیاد که هر کسی ازدواج میکرد عاشق واقعی همسرش باشه ، کاش هیچ کس دروغ نمیگفت ، کاش هر کس طرف مقابلشو اول به خاطر خود فرد میخواستش بعد به خاطر ویژگیهاش ، که حتی اگر همه ویژگیهای ظاهریشو از دست میداد بازم عاشقش بود. درسته که داشتن شرایط ظاهری برای ازدواج لازمه اما کافی نیست .

چه بسیار دیدیم زن ها و مردهای دارای معیارهای بالا طلاق گرفتند یا به خاطر بچه هاشون و شرایط دارند همدیگه رو تحمل میکنند . 

کاش عشق واقعی بیشتر میدیدیم ، عشق فراتر از جسم و ویژگی های ظاهری .

عشق یعنی فداکاری ، از خود گذشتن ، از جون و پول گذشتن  ، یکی شدن ، من تبدیل به ما شدن ، نفع شخصی معنی نداره ، خودم خودم معنی نداره ،همش پر از  صداقت و یکرویی، هر کدوم  رضایت و خوشحالی همسرش براش مهم باشه ، عشق واقعی هیچ وقت کم نمیشه ، همیشگی وجاودانه و ...

فکرشو بکنید یه رابطه دونفره این شکلی چقدر زیباست...

به امید روزی که عشاق واقعی به هم برسند و

به امید روزی که همه زن وشوهرها با عشق واقعی تو دنیای امروزی با هم زندگی کنند .

نویسنده : تینا ; ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۴ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: عشق

+ به پرشین بلاگ خوش آمدید

بنام خدا

کاربر گرامی

با سلام و احترام

پیوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنویسان فارسی خوش آمد میگوییم.
شما میتوانید برای آشنایی بیشتر با خدمات سایت به آدرس های زیر مراجعه کنید:

http://help.persianblog.ir برای راهنمایی و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سایت برای اطلاع از
http://fans.persianblog.ir برای همکاری داوطلبانه در وبلاگستان

در صورت بروز هر گونه مشکل در استفاده از خدمات سایت میتوانید با پست الکترونیکی :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الکترونیکی
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرمایید.

با تشکر

مدیر گروه سایتهای پرشین بلاگ
مهدی بوترابی

http://ariagostar.com
نویسنده : پرشین بلاگ ; ساعت ٢:۴۴ ‎ب.ظ ; جمعه ۴ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: