وبلاگ شخصی دکتر تینا

به نام یگانه آفریدگار هستی

ماجرای بستری کردن سلیمه . قسمت اول
ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: زندگی سلیمه

سلام دوستای مهربون و خوبم

می خوام ماجراهای بستری سلیمه رو براتون تعریف کنم

شب که میخواستم بخوابم تو دلم گفتم خدایا کمکم کن کارای سلیمه خوب پیش برن من هم همه تلاشم رو میکنم . بیمارستان دولتی شلوغه و تو دلم گفتم خدا کنه فردا بارندگی باشه که مردم کمتر بیان بیمارستان و کارها بهتر انجام بشه . بعد گفتم آخه خدا میاد به حرف من و به خاطر کارای سلیمه بارون بفرسته ، خودم خندم گرفت بعد گفتم شایدم خدا قبول کرد بارون که دست خودشه وقتی به خواست خدا ، توسط همه مردم پول عمل جور شد اینم میشه .

صبح بیدار شدم دیدم بارندگیه خوشحال شدم ، گفتم خدای مهربون شکرت ، که مقدر کرده بودی تو روز بارونی کارهای سلیمه انجام بشه .

به علت اینکه چند ماهی بود وقت نکرده بودم برم دنبال کارای تمدید گواهینامه ، نمی تونستم تو روز بارونی و پر استرس ، خودم رانندگی کنم بنابراین زنگ زدم تاکسی سرویس گفتم ماشین میخوام گفت ماشین نداریم گفتم من عجله دارم میام دم در، اولین ماشین که اومد برام بفرستید گفت خانم ماشین ندارم شما عجله دارید خندید و گفت باشه ، منم چند دقیقه بعد رفتم دم در دیدم تاکسی ایستاده ، با تعجب پرسیدم تاکسیه ... گفت بله . سوار شدم و گفتم بیمارستان امام میرم ...

ساعت 8 بیمارستان امام بودم ، با چند نفر صحبت کردم تا موفق شدم برای ویزیت بیمار توسط بهترین استاد قلب و اکو کاردیو گرافی نوبت بگیرم .