وبلاگ شخصی دکتر تینا

به نام یگانه آفریدگار هستی

قسمت دوم
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: پول نزولی ،زندگی سلیمه

تو فاصله زمانی که منتظر استاد بودم ، با منشی دکتر صحبت کردم گفتم میخوام با استاد جراحی قلب ، مریض عمل بشه ، خانم منشی گفت این استاد خیلی وقته که بیمارستان دولتی جراحی انجام نمیده و هزینه همچین عملی تو بیمارستان خصوصی حدود 20 میلیون تومن میشه، براش ماجرای سلیمه رو تعریف کردم اشک تو چشماش جمع شد و گفتم شاید قبول کرد بیاد بیمارستان دولتی ، شما آشنایی داری که بتونم استاد جراحی قلب رو امروز ببینمش ، گفت خواهر دوستم منشیه استاده من شماره منشی رو برات میگیرم ، تماس گرفت و شماره رو از خواهر منشی گرفت و به من داد .

رفتم پیش سلیمه ، بش گفتم ، بگو ببینم چی به خدا گفتی که خدا این طوری داره کارهات رو ردیف میکنه ؟ گفت من از همه بریده بودم و نا امید شده بودم و فکر میکردم تو خونه میمیرم .

پا شدم و رفتم اما بازم برگشتم پیشش، گفتم: سلیمه خدا خیلی دوست داشته کارهات به صورت معجزه آسایی درست میشن  ، چیکار کردی که خدا اینقدر هواتو داره و همه مردم رو متحد کرد و 8 میلیون پول عملت جور شد؟

سلیمه گفت: ما پولی نداشتیم و من داشتم از بی پولی میمردم ، فامیلم  می خواستن با پول نزولی و ربا منو از مرگ نجات بدن اما من گفتم حاضرم بمیرم اما نفس های زنده موندنم با پول حرام و نجس نباشه به خدا گفتم اگر تو بخوایی من زنده باشم خودت از راه حلال برام پول عمل جراحیم رو جور میکنی ،

من : اشکام  سرازیر شدن ...

و ادامه داد گفت: پسر خواهرم میخواست کلیه اش رو بفروشه ...

من : نمیتونستم جلوی اشکام رو بگیرم ،بلند شدم و رفتم تو حیاط و گریه کردم ...

آروم شدم و اومدم تو درمانگاه بیمارستان تا استاد اومد ، برای استاد بیماری بیمار رو گفتم و مدارک پزشکیه بیمار رو بش نشون دادم بعد استاد گفت خانم دکتر شما چه نسبتی با بیمار داری ؟ گفتم هیچی تو منطقه تحت پوشش ما بود ، ماجراش رو شنیدم رفتم خونشون و وضعیت بد بیمار رو که دیدم پیگیر کاراش شدم ! با تعجب نگاه دستیارش کرد !

دستیارش گفت خانم دکتر پزشک دهکده هستن بعد خندیدیم .

از دکتر وضعیت مریض رو پرسیدم گفتم تا کی وقت داریم عملش کنیم ؟ گفت بره اتاق اکو تا بیام اکوش کنم اما با این پرونده  الانم دیره ...

سلیمه رو با همراهاش گذاشتم و رفتم که دنبال استاد جراحی قلب بگردم ، رفتم بیمارستان دیگه ای که استاد جراحی قلب رو معمولا اونجا میشه پیداش کرد و منشی اش خواهر دوست منشی بیمارستان امام بود . رفتم پیشش و گفتم دکتر هست گفت نه . گفتم یه مریض بد حال دارم که باید همین امروز دکتر رو پیدا کنم و گفت بشین تا برات دکتر رو پیدا کنم ، چندین بار به موبایل دکتر زد جواب نمیداد حدود 1 ساعت اونجا بودم و همه بیمارستانهایی که ممکن بود دکتر اونجا باشه رو تماس گرفت همه گفتن اینجا نیست و فقط یه بیمارستان موند که همش خطش مشغول بود ...

دیدم داره زمان از دست میره گفتم دکتر جواب نمیده یعنی سر عمل جراحیه . پس جایی نیست  جز همون بیمارستانی که موفق نشدیم تماس بگیریم ، با پدرم تماس گرفتم ، گفتم بابا میتونی بیایی دنبالم ، بابام گفت باشه و سریع اومد و رفتیم بیمارستان دیگری ...