وبلاگ شخصی دکتر تینا

به نام یگانه آفریدگار هستی

7 بهمن
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ بهمن ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: کار

امروز یه پزشکه تو مرکز بهداشتی درمانی بودم 2 تا پزشک دیگه هم داریم که یکی مرخصی بود و یکی بازدید رفته بود ،  یه عالمه مریض و یه عالمه کار اداری و پیگیری مسایل مربوط به بهداشت و ...

داشتم تند تند بیمار ویزیت میکردم که ناگهان سرم گیج رفت ، مکثی کردم و دوباره خواستم سریع بیمار ببینم که دیدم نه حالم خوب نیست ، احتمال دادم فشارم افتاده باشه ، فشارم رو گرفتم 8 بود ، اومدم برم چند دقیقه استراحت بکنم گفتم اگر بیمار اورژانسی اومد پزشکی در مرکز نیست ، و ...

به خودم گفتم سریع بیمارا رو میبینم بعد یه سرم هم برای خودم می نویسم ، با همون فشار 8 تند تند بیمار دیدم تا بیمارا تموم شدند ، ساعت حدود 12.30 شده بود، اومدم برم سرم بزنم دیدم انگاری خوب شدم ، گفتم خب بی خیال ...

دقیقه شماری کردم بیام خونه بخوابم ، گفتم اول ناهار ، بعد گفتم خوب نیست سریع بعد از ناهار بخوابم ، بعد گفتم خب سری به نت بزنم و ...دیدم ساعت 4 شده و هنوز خواب نرفتم ...