وبلاگ شخصی دکتر تینا

به نام یگانه آفریدگار هستی

تفریح !
ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ بهمن ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: فیلم بوی گندم ،زندگی سلیمه ،طرح سینما سلام

من و مامانم گفتیم آخر هفته بریم بیرون یه دوری بخوریم و خستگیه کل هفته از تنمون در بیاد . داشتیم دور می خوردیم از پیش سینما که رد میشدیم . دیدیم چه جمعیتی دارن از سینما میان بیرون با خودمون فکر کردیم که یه فیلم خوبیه که اینقدر شلوغه . عموهام رفته بودن پارک گفتن شما هم بیاین ، گفتیم حالا بریم سینما انگار فیلم خوبیه ، پارک بعدا میریم . رفتیم گفتیم بلیط می خوایم گفتن طرح سینما سلام هستش و رایگانه، رفتیم تو سینما ، چند دقیقه از فیلم گذشت دیدیم همش اعصاب خورد کنه ، مامانم گفت پا شو بریم گفتم مامان بعد مدتی اومدیم سینما بذار فیلم ببینیم ، گفت باشه ، بازم گذشت ، مامانم گفت پا شو بریم ، گفتم مامان باور کن اعصاب خرابیاشو دیدیم ، بعدش خوب میشه ، مامانم گفت باشه ، اما همه دقیقه های فیلم گذشت و یه صحنه نشاط بخش ندیدیم ، تا چراغهای سینما  روشن شدن و فیلم تمام شد . 

اومدیم خونه ، بابام گفت چطور بود ، گفتم امروز بلیط سینما رایگان بود ، اگه پول هم بم بدن بگن برو این فیلم رو نگاه کن ، راضی نمیشم . 

قبل از رفتن به سینما گل خریدم و رفتم ای سی یو جراحی قلب بیمارستان گلستان ، گان پوشیدم و کفشام رو عوض کردم و رفتم تو ،  سلیمه رو دیدم ، باش دست دادم دستم رو محکم گرفته بود و رها نمیکرد و کمی گیج بود، بش گفتم با جراح صحبت کردم از عملت راضی بود، گفتم مردمی که نمیشناختنت از خوشحالی موفقیت عملت برات اشک شوق ریختن ، گفت خیلی ممنونم ،  5 دقیقه گذشت گفتم نباید بمونم چون ممکنه آلودگی با خودم اورده باشم تا بالاخره دستم رو رها کرد ، بش گفتم بازم میام وقتی بردنت بخش بیشتر پیشت می مونم ، گفت باشه ، اومدم گلها رو براش بذارم ، پرستارش که اتفاقا یکی از دوستان دوران دبیرستانم بود، گفت حتی گل هم نباید پیش بیمار باشه . منم به سلیمه گفتم دفعه دیگه که اومدم تو بخش بودی برات گل میارم . 

به امید بهبودی بیماران و سلیمه

التماس دعا .