زندگی

از سر بیکاری نشستم بعضی مطالب وبلاگم رو خوندم ، میگم چقدر خوبه آدم یه جایی حرفاشو بزنه و سبک بشه ، از اون روزا که اولین پستام رو نوشتم تا الان خیلی تغییر کردم ، موضوعاتی که ذهنم رو مشغول می کردن نوشتم و برام حل شدن ، اون روزا مراحل گذر از سخت ترین تجربه ی زندگیم بود ، من که تا قبل از اون تجربه اکثر روزام به شادی سپری می شد و نمی فهمیدم اشک چطور جاری می شه ، حتی مادرم می گفت کوچیک بودی وقتی می افتادی به جا گریه کنی می خندیدی ! بزرگتر هم که شدم گریه رو نمی شناختم ، گاهی به خودم می گفتم نکنه مجرای اشک من مشکل داره ؟ اصلا نمی فهمیدم ناراحتی و اشک یعنی چی ! اما بعد از اون تجربه ی سخت ،خیلی از چیزا رو فهمیدم و خیلی از آدما رو درک کردم ...

 البته آدم بیشتر وقتی غمگینه میاد می نویسه تا سبک شه و خوب بشه ، اتفاقات ناراحت کننده هم جز جدا نشدنیه زندگیه ، فقط نباید مدت زمان زیادی رو از آدم بگیره و نباید آدم کاهش عملکرد پیدا کنه ، زندگی طبیعیه هر انسانی با شادی و غم در آمیخته .

 

 

/ 1 نظر / 20 بازدید

سلام.این درسته.همیشه ودرهمه حال.فقط باید درست فهمید.درود بر شما بانوی مهربان.