خاطره کودکی

در ادامه پست قبلی

یاد یه خاطره از کودکیم افتادم 

من همیشه عروسکام رو دستها و پاهاشونو در میوردم و چشماشونو خراب میکردم یعنی اسباب بازی تو خونه ما عمری نداشت ، به دید یه پازل نگاهشون میکردم ، قطعات پازل رو میخواستم از هم جدا کنم و بعد می خواستم سر هم کنم که بعضی وقتا نمیشد ، وسایل خونه هم از دست من آسایش نداشتن یادمه فلاکس رو هم قطعاتش رو باز کردم و دیگه خوب سرهم نشد ! 

نمیفهمیدم بقیه بچه ها چطور با عروسک بازی میکنن ، به خودم میگفتم یعنی نمیفهمن این ادم نیست که باش بازی میکنن ؟ نمیدونم چرا هیچ احساسی به عروسک نداشتم ! 

یه روز رفتم خونه عموم و دختر عموم عروسک نو خریده بود ، اورد نشون من داد و من هم در جا اجزای بدنش رو از هم باز کردم و خواستم سوار کنم درست نشد ، اون نارحت شد ، بعد شنیدم که زن عموم بش گفته هر وقت تینا میاد خونمون وسایل بازی رو دستش ندید که تینا وسایل بازی رو خراب میکنه  :(

اون یکی دختر عموم هم هر وقت میرفتم خونشون همه اسباب بازیاش رو تو کمد شیشه ای گذاشته بود و درش هم قفل بود ، هنوز یادمه نگاهی که با تعجب به عروسکها و وسایل بازیش انداختم ، به خودم میگفتم وای چقدر اسباب بازی و عروسک داره ، بعد به خودم میگفتم خب اون گذاشته تو کمد و درش هم قفله معلومه که همه نو می مونن ، اما خب به چه درد میخورن انگار دکوره ...

خلاصه وسایل از دستم اسایش نداشتند تا اینکه بزرگ شدم و خرابکاریها کمتر شد ، اما هنوزم تا میام چیزی رو دستکاری کنم خانواده میگن حواست باشه خرابش نکنی و به دارنده وسیله هشدار خرابی رو میدن اما الان دیگه خیلی خیلی کم پیش میاد معمولا وسایل رو درست میکنم ! 

/ 18 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hasti

سلام تینا خانومی,وبت خیلی قشنگه[گل] خوشحال میشم به منم سر بزنی. دوست داشتی لینکم کن به منم خبر بده لینکت کنم[خداحافظ]

ننه صدرا

به خدا منم خرابکار بودم ولی هیچکس پی به استعدادهای درخشانم نبرد برای همین شدم ننه صدرا وگرنه میشدم پرفسور ننه صدرا[گریه]

بابا شاه

سلام دکتر + معلوم شد چرا دکتر شدی + کلا انسان ها رو هم پازل میبینی انگار [نیشخند] لطفا انسان ها رو درست مونتاژ کن بدبخت نشن[نیشخند]

تیرداد حسینی

سلام ...شبخیر عزیز خوبی وبت عالیه ولی کاش عکسم بزاری کمی شلوغش کنی... عزیزم شب 31حتما به وبم سر بزن...[گل]

امیر

من یادمه یه ماشین اسباب بازی آهنی مال پسر خالم بود، گرفتمش دستم نمیدونم چطوری متلاشی شد.خداشاهده فقط گرفتمش دستم اما یهو تیکه تیکه شد، پسر خالم بدجوری آمپرسوزوند. منم عین شما بودم ، عشق این بودم ببینم اسباب بازی از چه اجزایی تشکیل شده.

امیر

ساحلِ جانم را، سِحرِ چشمانِ تو توفانش کرد ابریِ چشمانم، هجـــــرِ سوزانِ تو بارانش کرد در کنارِ ســــاحل، کلبه ام محکم و پا بر جا بود آن شـبِ توفانی، موجِ گیسویِ تو ویرانش کرد از: یادمان رادمان

امیر

راستی من وبتون رو خیلی دوست دارم.همیشه مطلبی داره که بشه روش نظر داد ، برخلاف هر صد تا وبلاگی که باز میکنی.

رناییل

سلام عزیزم دوران کودکیت و کنجکاویت نشان دهنده استعداد تو بوده اگه کنجکاویات نبود الان دکتر موفقی نبودی فداتشم همیشه آرزوی موفقیت تورو دارم [گل][قلب]

امیر

ایشاالله، شمام خطتون بده؟ مثل من توی نور افتاب در میره و باید با کفش کشتش؟