سکوت نمیکنم حتی ...

ساعت 12 شب داشتم چرت میزدم که یه دفعه صدای دسته عزاداری اومد، چند دقیقه تحمل کردم اما دیدم هنوز دارن ادامه میدن، لباس پوشیدم رفتم پیش دسته، گفتم : مسول دسته کیه؟  آقایی گفت : بفرما؟  گفتم : ساعت 12 شب امام حسین راضی نیست مردم رو خواب زده کنید،

گفت :تو یه نفر میخوایی مقابل این جمعیت وایسی و اینا رو ساکت کنی؟ گفتم : اگه فقط یه درس از عاشورا بخواییم بگیریم اینه که در مقابل کار اشتباه باید ایستاد حتی اگه اقلیت باشیم، گفت : خانم این یه سنته و از قدیم همینطور بوده، گفتم : این همه پیامبر اومد تا به ما یاد بده از سنتهای غلط نباید پیروی کرد، دسته خوبه، عزاداری خوبه، منم ظهر عاشورا با دسته ها بودم،  اما نه ساعت 12 شب که مردم رو از خواب بیدار کنید و خواب زده بشن و نتونن برا نماز صبح و انجام کاراشون پا شن و دارید با این کار امام حسین رو ناراحت میکنی چون امام هیچ وقت راضی نیست کسی اذیت بشه، گفت : خب چیکار کنم؟ گفتم : برو بشون بگو سر و صدا رو تمام کنن، اونم رفت بشون گفت و سر و صدای دسته تمام شد . 

گاهی کار درستی در وقت نادرست انجام میشه،به نظر من باید تذکر داد و نباید سکوت کرد . 

/ 10 نظر / 9 بازدید
کبری

سلام خدمت آجی جون گلم خوبی آجی مهربونم [قلب][قلب]

کبری

خوب هستش که قبول کردن و خاتمه دادن [دست][دست]

دخترچه

آفرین واقعا! بهت افتخار می کنم.

ننه صدرا

جانا سخن از زبان ما می گویی! یعنی با این ندانم کاریشون فاتحه می زنن به همچی! عزاداری حرمت داره آداب داره ،زمان داره! به خدا یه بار از بس عصبی شدم بهشون ناسزا گفتم(البته توی دلم ها)

وارش مهر

سلام عزیزم خوفی؟ درپایتخت درجوار منزل شما بودم... همش به یادت بودم[قلب] تازه این یه نمونه خیلی کوچیک بود اوضاع این مملکت خیلی خرابتر ازین حرفاست و همه باید کمک کنیم برای بهتر شدن اوضاع برای اگاهی دادن.... موفق باشید[قلب][گل]

کامران

پدرم می گوید :کتاب مادرم می گوید :دعا و من خوب می دانم که زیباترین تعریف خدا را فقط می توان از زبان گل ها شنید…به دعاهای قشتگتون نیازمندم[گل]

khodai

تــا بپـیـــونـدد به دریـا کـــــوه را تنـــها گــــذاشت رود رفــت امـــا مســیر رفـتنــش را جـــا گذاشت هیچ وصلی بی جدایی نیست، این را گفت رود دیده گلگون کـــرد و ســر بر دامـن صحرا گذاشت هــر کــه ویران کـــرد ویران شد در این آتش سرا هیـــزم اول پـایـــه ی ســــوزاندن خـــود را نهــاد اعتبـار ســـر بلنــدی در فـــروتـــن بــودن اســـت چشــمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت مــــوج راز ســــر به مهری را به دنیا گفت و رفت با صــدف هایی که بین ســـاحل و دریا گذاشت فاضل نظری[گل][گل][گل][گل][گل][قلب][قلب][قلب][قلب]

سعید

بله دیگه..... مشکل اینه که واجبات رو گذاشتیم کنار و به انجام مستحبات پرداختیم....

کیوان

من از این نوشته بسیار بسایر لذت بردم... مرحبا و احسنت